آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : یکشنبه 16 اسفند ماه سال 1388 در ساعت 6:16 PM
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : بهاریه  هشتاد و نه

بهاریه نوشتن کم کم داره یه رسم هر ساله میشه برام.....کم کم حساب سالها از دستم در میره..یادها و سال یادبود ها ...و این نشونه ی خوبی نیست...موهای سفید هم آدم را به همین نتیجه میرسانند ....انگار که یک مسئله را از دو راه حل کرده باشی...به هر حال امسال بهار رو تحریم کردم ...فکر میکنم بهتر هست پاییز رو تکریم کنم...این جوری درست ترهست...هر چند که میدونم بهار هم خواهد آمد و خواهد رفت...تحریم من هم حکم تحریم های امریکا را خواهد داشت ....به گمونم نادر نادر پور بود که گفت: ما را چه بهاری و چه عیدی /همه بر بادم رفت......


سال های بیزاری

نوروز های تکراری


لحظه لحظه فرسودن

از عذاب بیداری


نماد های ظلمت 

بر سفره های خالی


هفت سین تباهی

کنار تنگ ماهی


ستم ، سراب ، ساطور

سکوت ، سایه ، سیاهی


سجلد با مهر باطل

پایان بی قراری



زمان ثبت : جمعه 7 اسفند ماه سال 1388 در ساعت 4:18 PM
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : شکوه اندوهبار

چه شکوه اندوهباری،

.....

از همه چیزشان میگذرند

با آن که می دانند

به هیچ خواهند رسید

آزادی جویان وطن من

           * **

چه شکوه اندوهباری.

...........................................................

پ.ن:میدانم که به این نوشته اعتراض خواهید داشت....اما به هر حال لحظاتی هست که زمین ...زمان ...تاریخ...میله ها....دردناکی بدن...زخم های ناسور جان.....آدمی را به یقینی سیاه میرساند....

پ.ن:ادم ها هر چه قدر هم که بدبخت باشند...باز هم چیزی برای باختن دارند.



زمان ثبت : شنبه 1 اسفند ماه سال 1388 در ساعت 01:38 AM
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : خوشبختی اندوهناک

در فاصله ی دم و بازدمی

توقف خواهم کرد.

مدادم،

چراغم،

اتاقم،

مادرم، 

و این خوشبختی اندوهناک را 

پشت سر خواهم گذاشت.

.............................................................

پ.ن: "من کوچه ای بن بست هستم" ....گفتگو با کافکا (گوستاو یانوش) ........وقتی این جمله را خواندم احساس کردم نزدیکی زیادی به پست زیرین دارد.......حقیقت این هست که  همیشه با  اندیشه های هدایت و بعد ها کافکا احساس نزدیکی کرده ام...اما این تلاقی اندیشه جدید کمی مبهوتم کرده است....



زمان ثبت : پنجشنبه 8 بهمن ماه سال 1388 در ساعت 03:21 AM
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : گره

من 

گره کوری هستم

بر اجتماع هزاران گره

.........................................

پ.ن:این پست ارزش ادبی ندارد......ارزش حقیقی بودن دارد



زمان ثبت : شنبه 3 بهمن ماه سال 1388 در ساعت 04:58 AM
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : Let it be

 فریدون فروغی دق کرد!!!!  

 

تک ُ تنها با یه گیتار 

مردِ عاشق ، مردِ بیزار 

روی سینه ش پنج تا خط بود 

جنسشون از سیمِ خاردار  

میون مردم این شهر 

با چشای باز و بیدار 

پی یه پنجره میگشت 

اما سهمش همه دیوار 

 

 نمیدونم چند سال از مرگ فروغی میگذره ....اما به عنوان یکی از اثر گذار ترین اتفاق ها تو ذهن من نقش بسته.....مرگ فروغی یکی از بارز ترین نمونه های نخبه کشی در ایران بود.....نمیدونم ویدیوی مربوط به اخرین اجرا های فروغی را در اون رستوران محقر و کم نور در کیش دیدید یا نه؟....واقعا تاسف بار هست.....مردم رو تشویق میکنه که تعطیلاتشون رو به جای دوبی در کیش بگذرونند.....و لابد خوب میدونست خواننده های خالطوری در دوبی ودربزرگترین سالن ها برنامه دارند و بلیط های nدلاری پیش قروش میکنند....اما فریدون ترجیح میداد ترانه های جاودانش را در میان صدای قاشق و چنگال در آن رستوران محقر  اجرا کند ...شبی که خبر مرگش در شهر پیچید به فاصله ی چند ساعت تمام خیابان امیر آباد پر شد از آدم های شمع به دست و  گیتار به دوش هایی که ترانه هاش رو زمزمه میکردند.....  



زمان ثبت : یکشنبه 27 دی ماه سال 1388 در ساعت 00:44 AM
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : شب پرسه

از شب این شهر میگذرم ، یاد یه رویا تو سرم 

نیلوفر یادای دور ، پیچیده دور بدنم  

 

خاطره ها داغ میزنن ، ذهنم ُتا یادش نره 

تیغ نگاه آدما ، انگار رگام ُ میبُره

 

ببین هنوز همین منم ،غریب ُ گنگ ُ خط خطی 

هنوز شبیه خودمم ، با خنده های الکی 

 

چراغ قرمز انگاری ، به من هی چشمک میزنه 

یکی سر هر کوچه ای ، تابلوی بن بستُ زده 

 

وقتی تموم زندگیت ، تو جیب پالتوت جا میشه  

وقتی که حکم بودنت ، تبعید به رویاها میشه 

لوله ی هفت تیر رو بذار ، درست میون ابروهات 

وقتی رگ شقیقه هات ، از پریدن خسته میشه 

  

شب پرسه های بی هدف ، تو دل این شهر سیاه 

یه مشت سوال بی جواب ، گوشه ی این ذهن تباه

 

............................................................................................. 

پ.ن1: این ترانه بر موسیقی سرد و سیاه فیلم محاکمه در خیابان آخرین فیلم سینمایی کیمیایی نوشته شد.....تغییر وزن ترانه به ضرورت موسیقی بود ...........البته ترانه ی خود فیلم شاهکار بود و ترانه من فقط یه تلاش احمقانه بود

پ.ن2: طعم خیس اندوه ُ اتفاق ِ افتاده....یه آه خداحافظ.....یه فاجعه ی ساده 

پ.ن3: ای معجزه ی خاموش...یه حادثه روشن شو......یه لحظه...... فقط یه آه .....همجنس شکفتن شو.....از روزن ِ این کنج ِ خاکستری  ِ پرپر مشغول تماشای ِ ویرون شدن من شو.....



زمان ثبت : جمعه 20 آذر ماه سال 1388 در ساعت 11:29 AM
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : کسی چه می داند؟

شراره ی این سطل های مکانیزه ی شعله ور

شاید بافه ای از نور خورشیدی باشد 

که بعد از قرن ها اسارت 

دوباره از پس البرز طلوع خواهد کرد 

کسی چه می داند؟           

                                                   ۱۶ آذر ۸۸



زمان ثبت : چهارشنبه 6 آبان ماه سال 1388 در ساعت 11:57 PM
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : باز باران ، باز تهران

اندوه ما ، 

            بی پایان 

خیس است ، 

                  یاد یاران 

تهران ، 

          به زیر باران 

................................................... 

پ.ن1:زمان که کم داشته باشی شعر هایت را هم تلگرافی خواهی نوشت..... 

پ.ن2:این افقی ترین پایتخت دنیا را بسیار دوست میدارم......تهران دوست داشتنی ترین بی رحم دنیاست....دو ماه پیش زیر پل پارک وی تصمیم گرفتم یک ترانه ی اهنگین فارسی - انگلیسی بنویسم که مدام  این جمله در اون تکرار بشه: I LOVE TEHRAN  

تنبلی هنوز اجازه نداده.....

 



زمان ثبت : جمعه 10 مهر ماه سال 1388 در ساعت 01:21 AM
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : به خودم

  به سهند 

 

میخوام یه چیزی رو بگم ساده و بی مقدمه 

 

تا کی میخوای حرص بخوری؟ یکی بشو مثل همه 

 

به تو چه کی دربه دره؟ مقواها بسترشه 

 

تو شب این شهر سیاه کدوم گربه گرسنشه؟ 

 

به تو چه اسم این زمین مام عزیز وطنه؟ 

 

آبی دریای خزر تو چنگال دشمنشه؟  

 

به تو چه چشمای ندا؟  به تو چه گریه ی خدا؟

 

 به تو چه این قبر غریب؟ به تو چه شنبه ی سیاه؟

 

به تو چه عشقی چرا مرد؟ به تو چه شاملو چی میگفت؟ 

 

به تو چه که یه موریانه تموم تاریخت رو خورد؟

 

به تو چه قانون چی میگه؟ به تو چه وجدان چی چیه؟ 

 

((فکر خودت باش عزیزم!!)) این فرمول زندگیه 

....................................................................... 

 

پ.ن:دیگه حرفم رو نمیخورم............ 

غم آزادگی دارم به تن دلبستگی تا کی ؟
به من بخشیده دلتنگی شکستنهای پی در پی



زمان ثبت : چهارشنبه 8 مهر ماه سال 1388 در ساعت 02:35 AM
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : حسرت نیمه شب

ای کاش یه شاگرد کچل مکتب خونه بودم با کلاه نمدی......میرزا بهم میگفت یک دور از روی گلستان  سعدی بنویسم..... 

اون وقت شاید آدم میشدم.



   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>