X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 10 آبان‌ماه سال 1387 در ساعت 03:46 ب.ظ
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : این جا شمیران...سرزمین باغ های گم شده

 وارد امام زاده صالح میشم.سر میچرخونم دنبال کفتر ها اما خبری نیست. هر چند که ابن چند سال اینجا شده پاتوق موسی کو تقی ها. خبری از چنار پیر هم نیست.

 قدم زنان از در  پشتی امام زاده  وارد تکیه بالا میشم نسیم خنک و نمناک صبح یه روز از آبان را روی پوست صورتم احساس میکنم. سرم رو بالا میگیرم و نگاهی به خرپای چوبی و قدیمی سقف تکیه میکنم. احساسم درست مثل حس یه سرخپوست شکست خوردس که سفید پوست ها توی سرزمین خفتگانش دیزنی لند ساخته باشند...راه می افتم از چند تا کوچه ی پیچ در پیچ رد میشم.روی دیوار بعضی خانه ها تابلویی نصب شده با این مضمون:(( این ملک جهت توسعه آستان مقدس اما زاده صالح(ع) خریداری شده است)). سرسختی بعضی دیگر که هنوز به طول و عرض این تابلو تن در ندادند حس تحسینم رو بر می انگیزه. مسیر رو به سمت بازار کج میکنم که هنوز مثل خودش مونده.بوی عطاری و ترشی فروشی رو از برم. راهم رو ادامه میدم تا میرسم به کوچه ذغالی ها.روبروی خانه پدری پدرم می ایستم. اما به جای درب چوبی و کلون چند تا پله با سنگ گرانیت میبینم و در خودکار یک پاساژ. اون دست خیابان شهرداری بستنی  اکبر مشتی و سینما آستارا پرچم شمرون قدیم را بالا نگه داشتن. از جلوی شهرداری رد میشم پدر بزرگم میگه یه زمانی اینجا کافه جهان بود و تعریف میکنه از عرق خوری های شب جمعه به همراه نیما. بعد میرسم به دزاشیب و خونه ی قدیمی نیما یوشیج .تو نیاوران بر میخورم به یک برج بلند به اسم برج باغ دو قلو  ولی دیگه نشونی از باغ دوقلو وجود نداره. بعد هم از نخجوان میان بر میزنم به دربند که هنوز هم دربند است اما در بند ساختمان های بلند مرتبه نه درختان.......دست آخر هم لعنت میفرستم به روح کریستف کلمب ...و از کوچه های فرعی خودم را به خانه میرسانم