X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1388 در ساعت 10:57 ب.ظ
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : این جوری شد که این جوری شد...

مدرسه که می رفتم همیشه انشا خوب می نوشتم. دبیرستانی بودم که عشق شعر های کتاب فارسی افتاد به جونم ...خوان هشتم اخوان.....صدای پای آب....شعرهای نیما.....۱۶ ساله بودم که از کتاب فروشی فردوسی سر خیابان سعد آباد یه جلد هشت کتاب سهراب رو خریدم...از خزیدن تو دنیای پر از آرامش و رنگ و نور کیفور می شدم......کاست حجم سبز و صدای شکیبایی.........بعد هم اتاق آبی بود و کاغذ ترانه ی عاشقانه ای که مثلا لای کتاب جا گذاشته بودم.....(اعتراف به این صراحت؟) 

بعد ناخنک زدن به کتابخانه ی خاکی پدرم بود....هر چه خواندنی از شاملو بود با جلد های پاره و کاغذ های کاهی و قیمت های پشت جلد ۱۵ ریالی.....و البته نیما....آب در خوابگه مورچگان و افسانه و....همه را هم یا سر پا خواندم و یا لم داده جلوی همان کتابخانه ی خاکی....وسط هاش هم آرشیو تهران مصور را می خواندم...هر بار که ورق میزدم بخشی از حاشیه ی پوسیده اش میریخت روی زمین..... 

تولدی دیگر فروغ ..... کتاب های فریدون مشیری ....گناه دریا.... تشنه ی طوفان ..ابر و کوچه....را از کتاب های مادرم برداشتم.  

بعد هم شهر کتاب نیاوران پاتوق اول و اخرم بود هر چی پول برای خرید و قبض و ...از مادرم گرفته بودم را تقدیم صندوق می کردم....در حیاط کوچک پاییز در زندان  و  از این اوستا و آخر شاهنامه و هر چی از اخوان که پیدا میشد...سید علی صالحی.....لورکا.....حسین پناهی...شفیعی کدکنی...سایه..نامه های فروغ.....ترانه های شهیار....زمزمه های یک شب سی ساله ی جنتی....سال صفر اردلان سرفراز....ترانه های کلنگی مریم حیدرزاده...ترانه های افشین سرفراز...ترانه های شاهکار بینش پژوه...و.....هر چه ترانه و نامه از یغما گلرویی....سلام خانم رنگین کمان....تصور کن...بی سرزمین تر ازباد.... 

یه کمی هم دربدی تو دستفروش های انقلاب و...برای پیدا کردن بعضی کتاب  که اون موقع پیدا نمیشد و......البته شعر های آمریکای جنوبی....پابلو نروادا  و....  

 

بعد ها هم کانون هنر دانشگاه و دعوا کردن با  بچه ها سر اون روزها مرگ و زندگی و این روزها هیچ و پوچ..... 

 

البته این میون من همیشه به صادق عزیز ارادت داشتم...

این شد که اولین شعرم را سال ۸۲ تو کافه آلبالو و در جوار هومن آلبالو نوشتم  

ولی انگار با ترانه احساس نزدیکی می کردم.... برای همین در این مدت بیشتر ترانه نوشتم 

 

ابن ها را گفتم که بدانید من این جوری یاد گرفتم....من خودم را در این راه کشیدم...بی راهنما 

...گفتم که بدانید چرا همیشه بد نوشتم و این روزها بدتر می نویسم.....تصمیم دارم دوباره همه ی کتاب های ترانه را از نو بخوانم شاید این بار بیشتر یاد بگیرم..... 

...................... 

پ.ن: این یکی از همون ترانه هاست که بدجوری به هوای این روزهای ما می خورد. 

 

ای گره خلوت من ، بهانه ی هجرت من 

بغض بد غربت من ، در شب خیس گم شدن 

بر گره خلوت من ، تو گره ای دگر مزن 

یا بشکن شعر مرا ، یا تو به شعرم بشکن 

 

یا بده پرواز مرا ، از نو بیاغاز مرا 

یا بشکن شکن شکن ، هر چه به جا مانده زمن 

شعر مرا حوصله کن ، درد مرا زمزمه کن 

یا که بر این دهان من ، قفل گران تری بزن 

زخم همه ستاره ها ، به شانه های خسته ات 

به سینه می فشارمت ، تو را چه می شود وطن؟        

                                                        شهیار قنبری-دریا کنار-بهار 58