X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1387 در ساعت 11:37 ب.ظ
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : روایتی بی پرده از پشت پنجره

چند تا از پست های قبلی را پاک خواهم کرد. کار ضعیف را باید نابود کرد. حقیقت این هست که میشد کارهای خوبی باشند....اما نشدند.... چون....

نیک می دانم  مدتیست که هر روز بدتر از دیروز می نویسم....واژه ها و ترکیب های نخ نما٬ مفاهیم سطحی٬ انتخاب نادرست لحن و  قالب٬ تهی شدن شعر ها از احساس و حتی اعتراض٬ وزن و قافیه هم که از اول خراب بود.....وباز حقیقت دیگر این هست که من باور دارم که می توانم خیلی بهتر بنویسم....اما برای بهتر نوشتن نیاز به مطالعه ی بیشتر دارم و کمی زمان وَِ ......وَ ....وَ شاید نه تنها برای نوشتن که برای زنده بودن به جستجوی تازه نیاز دارم....جستجوی چیزی که نمی دانم چیست...شاید زندگی٬ شاید عشق٬ شاید مرگ..... پیش تر ها نوشته بودم که من از آن آدم های لعنتی هستم که دل ندارند  اما دلشان خیلی تنگ است.....

صادق بزرگ می نویسد: گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد.آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من چیست.همه گول خوردند!

******************************

همه گول خوردند!

من که شاعر نبودم 

 

تنها گاهی

روایتی بی پرده از پشت پنجره را

در گوشه ی دفترم ثبت کردم

 

من که...

...شاعر نبودم

................................................

پ.ن:رضا مشتاق٬محمد نورعلی٬ممیز...یا هر اسمی که تا حالا ما رو با هاش سرکار گذاشتی اگه صدای من رو میشنوی علامت بده....