پنجشنبه 30 خرداد ماه سال 1387
خسته ام
از ترانه های زخمی
تا سکوت عشق
خستم
از بلند آشنایی
تا سقوط عشق
خستم
خسته ام از واژه ی عشق ُ
جمله ی دوستت دارم
خسته ام از بی همزبان مردن
در این شهر پر از آدم
خسته ام از دیوارهای این شهر خاطره خواندن
خسته از این سال های بی خاطره ماندن
خسته از تردید و باور
خسته از سنگ و بلور
خسته ام از زیر پای سایه ها مردن
خسته ام از تیغ نور
************************
پ.ن: وقتی می نوشتمش فکر می کردم شاهکاره.....هنوز هم فکر نمی کنم یه ترانه معمولیه....باید بیشتر روش کار کنم...البته این ترانه هم زمان با یک آهنگ نوشته شد...
اگر فکر میکنید این ترانه ناله های نا امیدانه ی عاشقانه است ....دوباره بخوانیدش....



مرداد 1387