X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1387 در ساعت 02:50 ق.ظ
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر....

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش (شمس تبریزی؟)

سهراب در نامه ای به احمد رضا احمدی در شرح روزگارش در نیو یورک می نویسد:((شعر ننوشته ام، خواهم نوشت.))... به قول عمران صلاحی: ((حالا شده حکایت ما))......شعر ننوشته ام،خواهم نوشت...

یکم: از شعر نوشتن یا نقاشی کشیدن یا هر کار هنری که فکرش را بکنید تا هنرمند بودن راه زیادی وجود دارد...شاید بهتر باشد این گونه بنویسم که(( هر شاعری یا نقاشی هنر مند نیست)).... یکی از مواردی که یک اثر هنری را ناب میکند این است که از هر نظر متاثر از دیگران و دیگر آثار  نباشد....سعی کرده ام  میان تکرار و نوآوری و استفاده به جا از ترکیبات موجود در شعر فارسی مرز بندی کنم.....

دوم: بعد از مدتی تجربه کردن و خواندن و توجه به بحث های ادبی به نقطه ی اول رسیده بودم و فرو مانده در تعریف شعر و انتخاب یک تعریف از بین این همه تعریف که از (شعر سخنی است موزون و مقفا) شروع می شود و تا....ادامه دارد.....جالب این که در این دور باطل باز هم برای  چندمین بار به این نتیجه رسیدم که اگر شعر ناب شعری باشد که خود به سراغ شاعر می آید آن گاه شعر اصلا تعریف پذیر نیست....

سوم: تردید داشتم که اصولا باید یک قالب خاص را انتخاب کرد و در آن مسیر حرکت کرد یا باید با توجه به باید های هر شعر قالب شعر را انتخاب کرد...و یا اصلا باید صبر کرد وقتی شعر به سراغ شاعر آمد قالب هم با خود شعر خواهد آمد...... در این مورد هم به این نتیجه رسیدم که باید از هر دو این نظریه ها به صورت ترکیبی استفاده کرد...و حالا می دانم که از این به بعد بیشتر ترانه خواهم نوشت تا گونه های دیگر....هر چند که دیوانگیست ترانه نوشتن در این سرزمین به هزاران دلیل....

 به هر روی آرمان گرا بودنم به شعرم هم سرایت کرده و این باعث می شود کمتر بنویسم یا دست کم کمتر کارهایم را روی وبلاگ قرار دهم...شاید همین آرمان گرایی باعث شد که به سمت شعر حرکت کنم . قیصر امین پور می نویسد:((خدا   روستا  /  بشر       شهر / و شاعران  آرمان شهر  را   آفریدند /  که درخواب هم خواب آن را ندیدند))

**************************************

 شاید این ترانه احساس امروزم نباشد:

 

مرا بخوان بانو ، رفیق دیروزم

دلیل این بغض هنوز و هر روزم

مرا بخوان تا من شبیه من باشم

 از همه عاشق ها  دوباره  سر باشم

مرا بخوان از نو به موج گیسویت

به جشن مرگم در میان آغوشت

مرا بخوان هرچند، شکسته و مایوس

 گذشتِ فصل بهار من،افسوس

ببر مرا با خود از این فراموشی

بخوان مرا خستم از این که خاموشی