X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : چهارشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1387 در ساعت 01:50 ق.ظ
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : موضوع انشاء: بهار

پیش نوشت: چند برگ پاره از دفتر انشاء سال دوم راهنمایی ام رو عیدی گرفتم.....عزیزی ده سال کاغذ ها رو نگاه داشته بود....و امروز کاغذ ها رو بهم عیدی داد......

گفتم:پس چرا چند برگ پاره؟ ....دفتر کجاست؟.....

گفت: همان موقع دفتر را پاره کرده بودی.....

(شاگرد مدرسه ای را تصور کنید دفتر انشاء به دست.. کنار میز معلم... پشت به تخته سیاه.... با همان لحن شاگرد مدرسه ای ها زمان خواندن انشاء انشای من در مورد بهار را بخوانید)

موضوع انشاء: بهار

نوشتن در مورد بهار کاری بس آسان می نماید. زیرا در مورد این فصل آن قدر شعر های زیبا و   متن های ادبی نوشته شده است (از حافظ و سعدی تا دانش آموزان مدرسه ی بهمن) که دیگر نوشتن در مورد این موضوع برای ما دانش آموزان آسان شده و چیزهایی در ذهن داریم و آن ها را روی کاغذ می آوریم.

ولی من می خواهم علاوه بر توصیف فصل بهار کمی هم در مورد تغییر و تحولی که باید در ما ایجاد شود برایتان صحبت کنم. در صورتی که می دانم این موضوع هم تکراری است و اصولا ربط فصل بهار را با تحول درونی انسان نفهمیدم. زیرا انسان اگر بخواهد عوض شود کاری به بهار و تابستان ندارد.

از این حرف ها گذشته من نیز بهار را به خاطر صدای باران و خندان شدن کوه و دشت دوست دارم و بیشتر از همه تعطیلات نوروزی را که اصل فروردین ماه است. البته زیاد به این موضوع نمی پردازم (حالا چرا من این را بعد ازآن ماجرا آوردم مسئله ای است که بعداً هم مشخص نمی شود.)به هر حال تعطیلات ما را به سختی هر چه تمام تر گذراندند. البته همه می گویند ما تعطیلات را گذراندیم ولی راستش را بخواهید این مسئله....این قسمت از انشا خوانا نیست.....

انشای ما از استاندارد بین المللی دو وجب و یک انگشت بیشتر شد. پس فعلاً تا انشای بعد.

                                                                                        پایان

پ.ن: گذشت....