X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1386 در ساعت 04:14 ب.ظ
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : این یک وصیت نامه نیست

                                                عیب از ما بود از یاران نبود/ تا که یاری یار شد بیزار شد  

من...اتاقم...دیوان فروغ....صدای مارک آنتونی....آهنگ (amar sin mentiras).....و دیگر هیچ...چراغ ها خاموش.....ضیافت شمع هاست...کف اتاق خوابیده ام....نگاهم به سقف خیره است....صدای فروغ ششصد و هفتاد و هشت بار تو ذهنم تکرار میشه......

افسوس

من مرده ام

و شب هنوز هم

گویی ادامه ی همان شب بیهوده است

و صدای همسایگانی که شاد از زیر پنجره عبور میکنند....و صدای قهقهه های بی خبریشان گوش پنجره را کر میکند....

من به حال مردی غبطه میخورم که نا امیدیش آنقدر کوچک بود که هر شب در ازدحام میکده گم میشد

دیگه چیزی برای نوشتن ندارم.....

کینه که هرگز نبود......عشق هم دیگر نیست.....تنها شاید مرگ باقی باشد..... که خودش قصه اش را برای همه تعریف خواهد کرد.....