X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 14 فروردین‌ماه سال 1383 در ساعت 01:26 ق.ظ
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میگریند....
امشب از خواب خوش گریزانم که خیال تو خوشتر از خواب است
وغرغ در این اندیشه که ای کاش از شاخه سر سبز حیات گل اندوه مرا میچیدی.تو میدانی که از زندگی چه میخواهم .
کاش....ای کاش با همین سکوت در میان بازوانم خاک میشدی...
امشب من آزازدم .....آزاد...
و چه تاریک است این تنهایی...........
بی شک هر شکستی قصه ای دارد.....
من مرگ خویشتن را با دیواری در میان نهادم.....
آسمان سینه ام پر از درد است.......
من خواب دیده ام که کسی می آید........من دیدم که پوست تنم از انبساط عشق ترک میخورد......و من آن روز را انتظار می کشم.....
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد...
.......................................................................
امشب اصلا حال خوشی ندارم....احساس پوچی نمناکی دارم...بیهودگی مطلق...........در جستجوی آرامش.....و در فکر فرار از خودم....افکارم........
                          در آرامش بامدادی خانه
                                           مردی که مرده بود