زمان ثبت : چهارشنبه 28 آذر‌ماه سال 1386 در ساعت 12:19 ق.ظ
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : روزگار من و تو

روزگار بی ترانه

شب خالی از ستاره

وقتی خورشید یخ ببنده

برق تیزی میشه چاره

 

روزگار بی مروت

ته این کوچه ی بن بست

خط آخر رو نوشتش

ختم قصه ی رفاقت

 

روزگار کر و کور

برده ها کرور کرور

توی عصر کابل نور

همه تن دادیم به زور

 

روزگار من و تو

روزگار خط خطی

روزگار بی شرف

روزگار لعنتی

..........................

پ.ن: آخرش تبدیل به بد و بیراه گفتن شد......از همه دوستان که این مدت بهشون سر نزدم معذرت می خوام....جبران میکنم.......