آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 26 آبان ماه سال 1386
مرثیه ای برای خودمان

مسافر آبان غمگین هشتاد وشش*

لحظه ی عزیمتت که ناگزیر شد**

این شهر شاعر کش

پر شد از کابوس من و

مرثیه سرایی متشاعرانی

که نام را

از میراث تو وام می خواستند.       

         

*:برگرفته ازعنوان کتابی از سید علی صالحی((مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت))

**:قیصر امین پور

پنجشنبه 24 آبان ماه سال 1386
هی...بی ستاره مرد

یه مرد بی ستاره وُ یه آسمون لعنتی

یه آسمون ستاره وُ یه مرد تلخٍِِِِِِِِ بی نصیب

هیشکی یه آشنا نبود ،وقتی تو شب گم می شدم

تو وهم این رفاقتا، تنهایی رو بلد شدم

تو دفتر سیاه عشق، مشق جنونُ رج زدم

قصه رسید به فصل خون، زندگیُ ورق زدم

یه مرد بی ستاره وُ یه آسمون لعنتی

یه آسمون ستاره وُ یه مرد تلخٍِِِِِِِِ بی نصیب

دوشنبه 21 آبان ماه سال 1386
عاشقانه هایی در زمستان (۱)

اعتراف می کنم!!!

گویا حق به جانب غرور شما بود.

گستاخی رویای مرا ببخشید.

 

اصلاً  ،این روزگار حقیقی تر از اندوه را

چه به رویا؟

ها؟؟!!!

جمعه 18 آبان ماه سال 1386
کلاغه به خونه اش نرسید

وقتی که  دستم به عاشقانه نوشتن نرود

یعنی قصه ی ما به سر رسیده

هر چند که این کلاغ بی بازگشت

به خانه اش نرسیده باشد

.........................

پ.ن: صادق می نویسد:((آدم یا حرف دارد یا ندارد...اگر حرف داشت باید بهترین شکلی که با حرفش جور میشود را انتخاب کند))......برای من مهم نیست که اسم این نوشته ها شعر باشد یا نثر یا...... به قول دوستی همین که حرفهایت را زیر هم بنویسی می شود شعر....آری...شاعر بودن و شعر نوشتن سخت ساده است.....سخت اما شاعرانه زندگی کردن است...... چه بسا شاعرانی که تنها وقت  سرودن شاعر هستند و بعد-به قول فروغ-میشود یک آدمٍ حریصٍ شکمویٍ ظالمٍ تنگ فکرِِِ ٍ بدبخت!!!!!......