X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1386 در ساعت 10:49 ب.ظ
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : غزل گریه

اکنون این جا

بی تو و بی ما

دلم برای از تو نوشتن تنگ است

دلم برای عشق تنگ است

 

بریدن گلوی یاس پیر

گناه دستان هر که بود

دستان من اما محکوم شد

به خشکیدن خواهش سبزش

 

سیل اشک خاطرات را با خود نمی برد

یادها با باد همسفر نمیشوند

هیچ نرده ای شاخه ی پیچک را تا خورشید نخواهد برد

هیچ دستی به اندازه ی دستان من نشد

هیچ قلبی به سرخی قلب من نبود

هیچ نبضی به ضرب آهنگ نفسهای من نمی تپید

به گاه زمزمه ی ترانه های غربت

هیچ کس هم دهان من نبود

هیچ کس هم بغض من نبود

 در میان پرسه های خیس

 

اکنون این جا

بی تو  و  بی ما

دنباله ی بادبادک خوش باوری هایم

برای گره زدن باورهای دیروز به آرزو های هنوز

به اندازه ی تمام شب های مستی

که بی تو مرا انتظار میکشند

به بلندی ی هزار و یک شب یلدا

کوتاه می آید

..........................

پ.ن:شبی تا صبح در خانه ی دوستی زخم خورده این نوشته را بر آهنگ هق هق بی وقفه اش نوشتم.......

پ.ن:این نوشته به سبک غزل گریه های شهیار قنبری نوشته شده...و چهار خط ابتدایی از دفتر اول  گزینه ی درخت بی زمین سر آغاز این نوشته شد.....