مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 22 خرداد ماه سال 1386
من....همین منِ  ساده

من که جز زخم نخوردم

من که جز درد نبردم

من که جز در تو نمردم

من که به چاه شغادان

بی گلایه تن سپردم

من که با تیغ سپیده

به تن سیاه این شب

یادگاری مینوشتم

من که در اوج پریدم

باشکستگی پرهام

تا که مهمون کنم چشاتُ

به ضیافت یه پرواز

من که تو سکوت لبهات

به گلوی زخمی ساز

بی بهانه میکشیدم

 پنجه های سرخ آوار

نمیخوام که روی زخمام

بیایُ مرهم بذاری

تو برو فقط که میخوام

توی لحظه جا بذاریم

.............................................

پ.ن:شغاد... به فتح شین...نا برادر رستم......همو که تهمتن را به همراه رخش رخشنده به تگ تاریک  چاه ژرف پر از نیزه های زهر آلود غدر خویش افکند....ور نه اسفندیار و اکوان دیو را یارای بستن دستهای رستم نبود....که تهمتن در رجز خوانی با اسفندیار میخواند..... نبندد مرا دست چرخ بلند..........