X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1382 در ساعت 11:41 ب.ظ
نویسنده : مردی که مرده بود
عنوان : لعنت به من............
...و من لعنتی اصلا در هیچ خاطره ای نبوده و نیستم که بخواهم از خاطره ها بروم.....چون نه دوستت دارم گفته ام و نه شنیده ام.....
زیر باران هم تنها میرم ...اون هم بدون چتر.....و ترجیح میدهم کلاه کاپشنم رو بکشم روی سرم ... سرم رو پایین بندازم و چشمم را ببندم و از میان جمعیت چتر به دست و دست به دست و گل به دست فرار کنم............
من از اون آدمای لعنتی هستم که دل ندارند ولی دلشان خیلی تنگ است تنگ چیزی که نمیدانند چیست؟-شاید زندگی شاید عشق و شاید مرگ...
من از آن آدمای لعنتی هستم که فرار میکنند تا مجبور نشوند توی خاطره ها بمونند........................
لعنت به من.............
                                   مردی که مرده بود